X
تبلیغات
مهدویون
مهدویون
بسم الله الرحمن الرحيم
الإمام العسكريّ عليه السلام ـ لِشيعَتِهِ ـ : اُوصيكُم بِتَقوَى اللّه ِ ، وَالوَرَعِ في دينِكُم ، وَالاِجتِهادِ للّه ِِ، وصِدقِ الحَديثِ، وأداءِالأَمانَهِ إلى مَنِ ائتَمَنَكُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ، وطولِ السُّجودِ، وحُسنِ الجِوارِ ، فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله . صَلّوا في عَشائِرِهِم ، وَاشهَدوا جَنائِزَهُم ، وعودوا مَرضاهُم ، وأدّوا حُقوقَهُم ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنكُم إذا وَرَعَ في دينِهِ وصَدَقَ في حَديثِهِ وأدَّى الأَمانَةَ وحَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِيٌّ، فَيَسُرُّني ذلِكَ. اِتَّقُوا اللّه َ وكونوا زَينًا ولا تَكونوا شَينًا ، جُرّوا إلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا كُلَّ قَبيحٍ ، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ أهلُهُ ، وما قيلَ فينا مِن سوءٍ فَما نَحنُ كَذلِكَ . لَنا حَقٌّ في كِتابِ اللّه ِ وقَرابَةٌ مِن رَسولِ اللّه ِ وتَطهيرٌ مِنَ اللّه ِ ، لا يَدَّعيهِ أحَدٌ غَيرُنا إلاّ كَذّابٌ . أكثِروا ذِكرَ اللّه ِ وذِكرَ المَوتِ وتِلاوَةَ القُرآنِ وَالصَّلاةَ عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ، فَإِنَّ
الصَّلاةَ عَلى رَسولِ اللّه ِ عَشرُ حَسَناتٍ . اِحفَظوا ماوَصَّيتُكُم بِهِ، وأستَودِعُكُمُ اللّه َ، وأقرَأُ عَلَيكُمُ السلام
.


امام حسن عسكرى عليه‌السلام ـ به شيعيان خود ـ : شما را سفارش مى كنم به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و كار و كوشش براى خدا و راستگويى و اداى امانت به كسى كه امانتى به شما سپرده است، نيكوكار باشد يا تبهكار.
و سجده طولانى و نيكو همسايه دارى؛ زيرا محمّد(ص) براى اين امور آمده است.
در ميان عشيره هايشان نماز بخوانيد، در تشييع جنازه هايشان شركت ورزيد، از بيمارانشان عيادت كنيد، حقوق آنان را بگزاريد؛ زيرا هرگاه فردى از شما در دينش پارسا و در گفتارش راستگو باشد و امانت را ادا كند و با مردم خوشخويى كند، گفته شود: اين شيعه است و اين، مرا شاد مى سازد.
از خدا پروا كنيد و مايه آراستگى ما باشيد، نه باعث ننگ و زشتى.
هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هرگونه زشتى را از ما دور سازيد؛ زيرا هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود، ما اهل آن هستيم و هر بدى كه درباره ما گفته آيد، نه چنانيم. ما را در كتاب خدا، حقّى است و با رسول خدا، خويشاونديم و خداوند، ما را پاك شمرده است و جز ما، هر كس چنين ادعايى كند، دروغگوست.
خدا و مرگ را، فراوان ياد كنيد و بسيار قرآن بخوانيد و فراوان بر پيامبر(ص) صلوات فرستيد؛ زيرا صلوات بر رسول خدا (ص) ده ثواب دارد.
آن چه را به شما سفارش كردم پاس داريد، شما را به خدا مى سپارم و بدرودتان مى گويم.


پی نوشت:

تحف العقول، صفحه 487

منبع: مشرق



ارسال در تاريخ شنبه 21 دی1392 توسط گمنام

به ظاهر زائرم اما زیارت را نمی فهمم

من بیچاره لطف آشکارت را نمی فهمم


تو از من بیشتر مشتاق دیداری و من حتی

به دل افتادن گاه و گدارت را نمی فهمم


زیارتنامه می خوانم دلم از نور لبریز است

"اگرچه گاه معنای عبارت را نمی فهمم"


تو پرواز مرا در اوج می خواهی و می دانی

من از بس در قفس بودم اسارت را نمی فهمم


به جای غربت تو ازدحام صحن را دیدم

غریبی! آه درد بی شمارت را نمی فهمم


به هر زائر سه جا سر می زنی، دلگرمی ام این است

زیارت نه ولی قول و قرارت را که می فهمم


شاعر: حسین عباسپور



ارسال در تاريخ سه شنبه 26 شهریور1392 توسط گمنام
حضرت عبدالعظیم (ع) که هم اکنون در شهر ری ایران مدفون هستند روایت می‌کند، مولایم امام رضا (ع)، برای من پیام فرستاد و فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو، راهی را برای نفوذ و تسلط شیطان بر خود باز نگذارند، آنان را به راست­گویی در سخن و ادای امانت وادار کن و همچنین به آنان دستور بده، در مسایل پوچ و بیهوده بحث و جدال را ترک نموده و سکوت اختیار کنند و باز به آنان دستور بده، به سوی هم روی آورند، با هم معاشرت کنند و به دیدار یک­دیگر رفته، ارتباط برقرار نمایند؛ زیرا این عمل موجب تقرب و محبوبیت نزد من می‌گردد!

ای عبدالعظیم! دوستان و یاران من نباید، وقت خود را صرف مخالفت و سرکوبی هم­دیگر نمایند. من با خود عهد کرده‌ام، هر کس مرتکب این­‌گونه اعمال مخرب و هستی سوز شود، و حتی یکی از دوستان مرا مورد خشم و ناراحتی قرار دهد، از خدا بخواهم، او را در دنیا گرفتار سخت‌ترین عذاب­‌ها کند و در آخرت نیز از زیانکاران باشد!

این مطلب را هم، برای آنان توضیح بده که، خداوند نیکوکاران آنها را آمرزیده و از بدکاران آنها هم در گذشته است، مگر کسانی که شرک آورده یا موجب تجاوز و اذیت به یکی از اولیاء و دوستان من شده، یا عداوت و کینه آنان را در دل داشته باشند؛ زیرا چنین گناهانی را پروردگار نمی‌آمرزد، مگر این­که از کار زشت خود بازگشت واقعی نمایند و آن را جبران کنند، وگرنه روح ایمان از قلب آنان می‌رود و از دایره ولایت ما خارج می‌شود و از آن بهره‌ای نخواهد برد، و بدان­که من، از آثار شوم چنین گناهان و لغزش­‌های خطرناکی به خدا پناه می‌برم!



ارسال در تاريخ دوشنبه 25 شهریور1392 توسط گمنام
نه رواقی، نه گنبدی، حتی
سنگ قبری سرمزار تو نیست!

غیر مُشتی کبوتر خسته
خادمی، زائری، کنار تو نیست
*
بغض هایم کجا دخیل شوند؟!
پس ضریحت کجاست آقاجان؟!

روضه خوان ها چرا نمی خوانند؟!
گریه ها بی صداست آقاجان
*
گنبدی نیست تا دلم بپرد
پابه پای کبوتران شما

کاش می شد که دانه ای گیرم
امشب از دست مهربان شما
*
حرفِ گلدسته را نباید زد
تا حسودان شهر بسیارند

از شما خانواده آقاجان
درمدینه همه طلبکارند!
*
حیف آن چاهها که حیدر کند!
چقدر مادرت دعاشان کرد

عوض آن همه محبت ها
این مدینه چه خوب جبران کرد!
*
کاش ایران می آمدی آقا
نزد ما اهلبیت محترمند

پیر مظلوم بی حرم، اینجا
پسران تو صاحب حرمند
*
کاش ایران می آمدی آقا
مُلک ری قبله ی ولا می شد

مثل مشهد برایتان اینجا
مشهدالصادقی بنا می شد
*
کاش ایران می آمدی آقا
قدمت روی چشم ما جا داشت

کاش خاک شلمچه و فکه
عطر یاس عبایتان را داشت
*
کاش ایران می آمدی آقا
مردمش رأفت و حیاء دارند

ریسمان دست هم نمی بندند
همه دل های با صفا دارند
*
کاش ایران می آمدی آقا
در مدینه غریب افتادید


من بمیرم برایتان؛ گیرِ
عده ای نانجیب افتادید
*
کاش ایران می آمدی آقا
مردمش از مغیره بیزارند

حرمت گیسوی سپیدت را
در مدینه نگه نمی دارند
*
کاش ایران می آمدی آقا
نوکری تو کم ثوابی نیست

همه جا از فضائلت گویند
صحبت ازمجلس شرابی نیست
شاعر: وحید قاسمی



ارسال در تاريخ دوشنبه 11 شهریور1392 توسط گمنام
و عاشورای سال 61 (هـ .ق) هنوز پایان نیافته است، قصه پر غصه کربلا همچنان جاریست و داستان شام، خیال تمام شدن ندارد!

آری داستان مظلومیت حسین(ع) و زینب(س) در کربلا،‌ داستان جسارت به خواهر حسین(ع)‌ در های و هوی کشنده انبوه مردمان بی‌غیرت شام، داستان بی‌مهری بر دختر حسین(ع) در کوچه‌های تهمت و تحقیر شام، در خنده‌های شوم زجر‌آور شامیان، همچنان ادامه دارد!

نمی‌دانم چرا داغ اهل بیت(ع)، همه از شام آغاز می‌شود و به شام ختم می‌گردد.

بی‌جهت نیست که وقتی از فرزند حسین(ع) و امام بر حق بعد از او، سوال می‌کنند که از حوادث کربلا کدامیک جانسوزتر بود و دل داغدار شما را داغدارتر کرده است، سه بار و با تاکید می‌گویند: «الشام،‌ الشام، الشام».

و 1373 سال بعد، یعنی در سال 1434 (ه.ق) دوباره داستان شام تکرار می‌شود. داستان هتک حرمت به حرم شریف حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س).

آری خبر کوتاه بود و تکان‌دهنده؛ دشمنان خدا و رسول خدا؛ بارگاه زینب کبری (علیها سلام) و خواهر سیدالشهدا را مورد هجمه قرار دادند و تمام شد.

اما این بار شیعیان غیور از سراسر جهان برمی‌خیزند، همه عباس می‌شوند برای زینب(س)، می‌گویند اگر در هزار و اندی سال پیش زینب در جمع شامیان بیدادگر، محرمی نداشت، حسین و عباسی نداشت، اما امروز ما زنده‌ایم و تا آخرین قطره خون خویش، از حریم اهلبیت دفاع خواهیم کرد. آمده‌ایم تا بگوییم:

«کلنا عباسک یا زینب» ما همه عباس تو هستیم ای زینب

فرقی نمی‌کند از کدام خاک باشیم ایران، عراق، سوریه. مهم این است که به شوق حرمی آمده‌ایم که هر خشت آن، در یک عمر «یا حسین(ع)» گفتن ما ریشه دارد. عمری گفته‌ایم «یالیتنا کنا معک» و حالا وقت آن است که این ادعا را ثابت کنیم.

آمده‌ایم تا سپاه بین‌المللی شیعیان، برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) را تشکیل دهیم. سپاهی که تاکنون شهدای زیادی را در راه دفاع از حرم تقدیم کرده است از محسن حیدری، مهدی عزیزی، رضا کارگر برزی و ... در ایران، تا عبدالامیر الربیعی، سعد عبدالقادر، ارفد محسن الحمیداوی و... از عراق، تا شهید عباس ترحینی از لبنان، همه از شهدای این راه مقدس بوده‌اند.

شور و اشتیاق جوانان عراقی برای ثبت‌نام و اعزام به سوریه به حدی است که تنها یکی از فرم‌های ثبت‌نام اعزام به سوریه در شهر بغداد آن هم فقط طی یک روز شامل 500 داوطلب می‌شود که انگیزه خود برای ثبت‌نام را دفاع از حرم حضرت زینب(س) اعلام کرده‌اند.

و یکی از همین مشتاقان مدافع حرم، «علی دراجی» از جوانان پرشور عراقی است که دانشجوی رشته حقوق ورودی سال 91 دانشگاه شهید بهشتی تهران است. او که جزو یگان مدافعان حرم حضرت زینب(س) بوده در این راه نیز به شهادت می‌رسد.

با پای سعی خود به کجا می‌توان رسید؟!

این راه را تمام، به پای تو آمدیم

مدافعان حرم تنها به شیعیان و مسلمانان محدود نمی‌شوند، جوانمردی و مردانگی، مسیحیان را نیز به این راه مقدس فرا می‌خواند.

«دانی جورج جحا» مسیحی نیز هنگامی که می‌فهمد سلفیون قصد حمله و تخریب حرم حضرت سکینه(س) دختر امیرالمومنین علی(ع) را دارند، به یاری هموطنان مسلمان خود شتافته و با پوشیدن لباس رزم، همسنگر و همرزم با آنان، به دفاع از حرم اهل‌بیت(ع) می‌پردازد و شهد شیرین شهادت را می‌نوشد.

و پیکر برخی از این شهدا نیز بعد از شهادت توسط وهابیون ربوده می‌شود تا سند دیگری بر مظلومیت شهدای مدافع حرم باشد.

شدت درگیری‌ها به قدری زیاد است که مدافعان موفق نمی‌شوند پیکر شهدا را به عقب بکشانند و وهابیون پیغام می‌فرستند که برای تحویل پیکر این دو شهید باید یک اسیر وهابی آزاد و 10 میلیون لیره سوری تحویل آنها شود وگرنه پیکر این دو شهید را جلوی سگ‌ها خواهند انداخت!

آری ما حاضریم در راه دفاع از حرم اهل بیت(ع) هزار بار تکه تکه شویم اما شرمنده مولایمان صاحب‌الزمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء نباشیم.

چشمم دچار گریه بی‌انتها شده

دریا شده، به غصه و غم مبتلا شده

یاد تو ام، ‌به یاد تو از سال شصت و یک

یک زینبیه در دل تنگم بنا شده

چشم مزار داشتنت را نداشتند!

وهابی است و فتنه دوباره به پا شده

بانو خودت بگو چه شده، ما شنیده‌ایم

پای حرامیان به حریم تو وا شده

دیروز خیمه تو و امروز مرقدت ...

این روزها دمشق شما کربلا شده!



ارسال در تاريخ یکشنبه 10 شهریور1392 توسط گمنام
از یکی از علمای بزرگ نقل شده است که سی سال در صف اول نماز جماعت حاضر می شد، بعد از سی سال به خاطر وجود یک مانع نتوانست به صف اول برسد و در صف دوم ایستاد و از این که او را در صف دوم می دیدند، خجالت می کشید. از این جا فهمید که مواظبت او بر صف اول همراه با ریاکاری بوده و به این خاطر تمام نمازهای سی سال گذشته را قضا نمود.



ای برادرم! به این عالم تلاشگر نگاه کن و در مقام بالای او در تلاش و کوشش تفکر نما که چگونه در این مدت طولانی همیشه در صف اول جماعت حاضر بود، ولی امام جماعت نشد و بعد هم به خاطر این شبهه، نماز سی ساله ی خود را قضا کرد و از این کار به بزرگی کار و اهتمام زیاد گذشتگان در اخلاص و تلاش پی ببر.


ارسال در تاريخ یکشنبه 3 شهریور1392 توسط گمنام
یكبار كه با یكی از رانندگان تاكسی های بجنورد صحبت را كشانده بودم. به سفر رهبری، او بدون اینكه بداند من از اعضای تیم خبری سفر هستم، شروع كرد به تعریف كردن كه دخترش روز استقبال نامه ای داده است به بچه های ارتباط مردمی و از آقا یادگاری خواسته است. چند روز بعد هم كتابی آمده است دم در كه رهبر با دست خط خودشان در ابتدای كتاب به نامه دختر او جواب داده اند.

راننده می گفت: « من اصلا باورم نمی شد اینطور باشه، به دخترم می گفتم آخه این چیه كه تو خواستی؟!»

بعد هم تعریف می كرد كه دخترش به قدری ذوق زده است كه كتاب را از خودش جدا نمی كند و هر كس می خواهد ببیند، در دست های خودش می برد نشان می دهد و بر می گرداند سرجایش!

شماره تلفن راننده را گرفتم و بعدا زنگ زدم تا دخترش صحبت كنم.

اسمش پریا بود و محصل كلاس چهارم ابتدایی. می گفت تو نامه ام به آقا نوشتم خیلی دوست دارم از شما یه یادگاری داشته باشم.

آقا تو كتاب چی نوشته بودند؟

از رو برایم می خواند:

« سلام به دختر خوبم پریا خانم، نامه ات به دستم رسید، خیلی خوشحال شدم. امیدواریم در همه ی مراحل زندگی و در فرائض دینی ات موفق باشی.»

گفتم: فكر می كردی رهبری به نامه ات جواب بده؟

جواب داد: آره چون می دونستم امام خامنه ای ما بچه ها را دوست داره !

پریا می گوید اسم كتاب، قصه های خوب برای بچه های خوب و درباره ی نماز است و او هم در همین چند روز نشسته و تمامش را خوانده است. من هم اگر چنین هدیه ای می گرفتم تا آخر عمر فراموش نمی كردم چه برسد به پریای ده ساله. توجه دفتر رهبری به این درخواست های به ظاهر ساده و كم اهمیت واقعا قابل تقدیر است.
منبع: به نقل از مركز اسناد انقلاب اسلامی



ارسال در تاريخ پنجشنبه 24 مرداد1392 توسط گمنام



ارسال در تاريخ پنجشنبه 10 مرداد1392 توسط گمنام
حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان در مراسم احیای شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در حسینیه همدانی‌ها به بیان دورنمایی از دوست‌شناسی و دشمن‌شناسی پرداخت و گفت: ما چهار دوست واقعی داریم؛ نخستین دوست ما وجود مقدس پروردگار عالمیان است که ما را آفریده و به ما روزی می‌دهد و دائماً از طریق قرآن، نبوت و امامت ما را به سوی خودش فرا می‌خواند.

* چهار تن از دوستان واقعی انسان، چه کسانی هستند

وی پیامبر عظیم شأن اسلام را دومین دوست دانست و اظهار داشت: خداوند متعال خطاب به حضرت رسول (ص) می‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ» من تو را برای همه جهانیان، یک مهر، رحمت و مهربانی فراگیری فرستادم، «حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ»؛‌ پیامبر من نسبت به شما در کمال مهرورزی و رحمت قرار دارد.

حجت‌الاسلام انصاریان ادامه داد: روزی پیامبر اکرم (ص)‌ در هوای گرم بیابانی دور از مدینه عبور می‌کرد پیرزنی کنار چاه آب در بیابان نشسته بود، پیرزن حضرت رسول (ص)‌ را نمی‌شناخت اما بارها به فرزندانش گفته بود من را به مدینه ببرید تا یک بار چهره پیامبر (ص) را ببینم. حضرت خطاب به او فرمود در اینجا چه می‌کنی، گفت فرزندانم دامدار هستند و من آمده‌ام آب ببرم. حضرت ادامه دادند من این کار را برای شما انجام می‌دهم. حضرت مشک را گرفت و به سوی خیمه این پیرزن رفتند. یاران پیامبر (ص) از حضرت درخواست کردند تا مشک را به آنها بدهد اما حضرت رسول فرمودند من می‌خواهم خودم بار امتم را به دوش بگیرم.

وی اظهار داشت: سومین منبع محبت ما، اهل بیت(ع) هستند؛ حضرت امیر(ع) نزدیک به چهار سال در کوفه حاکم بود اما روز بیستم ماه مبارک رمضان بود که خانواده‌های فقیر و ضعیف فهمیدند در این چهار سال، کفش، لباس و نان و خرمایی که بر در خانه‌شان می‌آمد کار حضرت علی(ع) بود.

این کارشناس مسائل دینی عنوان کرد:‌ چهارمین دوستان ما عالمان ربانی و عالمان واجدالشرایطی هستند که می‌خواهند دنیای ما را به صورت اسلامی آباد کنند تا این دنیای آباد، مقدمه آخرت آباد قرار گیرد. همچنین عالم ربانی چشم‌داشتی به قدرت و ثروت مردم ندارد و از اینکه مردم نسبت به دین خدا فاصله بگیرند، رنج می‌کشد.

وی یادآور شد: عالم ربانی دوست مردم است اگرچه مردم او را دوست نداشته باشند، او براساس وظیفه الهی مردم را دوست دارد و عالم ربانی، افرادی را که به آزار مردم و فحاشی و ناسزایی گویی مردم می‌پردازند را بیمار تلقی می‌کنند و می‌گویند آنها عباد خدا هستند و به معالجه نیاز دارند از این‌رو اگر چه برخی به طبیب‌شان فحش داده و آزار رسانند محال است که او این مردم را رها کند.

* خداوند متعال مجموع دشمنان ما را به «شیطان» تعبیر کرده است

حجت‌الاسلام انصاریان در ادامه عنوان کرد: اما تعداد دشمنان ما بسیار زیاد است خداوند متعال از مجموع دشمنان ما تعبیر به شیطان می‌کند، شیطان از «ش ط ن» گرفته شده است کسی که تلاش می‌کند مردم را از خداوند و ائمه طاهرین جدا کند و خیال او وقتی راحت می‌شود که با کسی که کار کرده تا او را بی‌دین کند با سر به جهنم می‌افتد.

وی با بیان اینکه یکی از افراد شیطان، ابلیس است، گفت: بیشترین شیاطین در لباس ابلیس از جنس و انس هستند و از هر ابزاری برای جدا کردن انسان از دوستان واقعی‌اش، متناسب با هر زمان بهره‌ می‌برند.

این کارشناس مسائل دینی تصریح کرد:‌ اگر بخواهیم از کار این دشمن آگاهی پیدا کنیم باید به این روایت دقت کنیم: پیامبر اکرم در خانه «اُمّ سلمه» نشسته بودند کسی اجازه ورود خواست حضرت رسول فرمودند ابلیس است، در را به روی او نبندید نمی‌خواهم راهش ندهید در را باز کنید و بگذارید بیاید.

وی افزود: وقتی ابلیس روبه‌روی پیامبر (ص) نشست، گفت من به اختیار خودم به اینجا نیامده‌ام دو فرشته از جانب خداوند من را مأمور کردند تا جلسه‌ای با تو داشته باشم. حضرت فرمودند: من سؤالاتی دارم که تو باید به آنها جواب بدهی.

حجت‌الاسلام انصاریان ادامه داد:‌ حضرت رسول از شیطان پرسید در این دنیا با چه کسی دشمن هستی؟ شیطان گفت:‌ با تو! نسبت به شما دشمنی بسیار دارم. حضرت پرسیدند، چرا؟ شیطان جواب داد تا با این قدرت معنوی مردم را هدایت می‌کنی و به آنها وعده قطعی می‌دهی که آنها را در قیامت نیز شفاعت خواهید کرد. تو مانع و مخل کار من هستی و زحمت مرا به باد می‌دهی.

وی گفت: حضرت رسول (ص) از شیطان پرسید: آیا با کس دیگری هم دشمن هستی، شیطان گفت من با یاران و دوستان تو هم دشمن هستم. آنها وقتی گناه می‌کنند عاشق توبه هستند و از عذاب الهی دلهره‌ دارند و به پدر و مادرشان احترام می‌گذارند. همچنین دشمن عالمی هستند که به علمش عمل می‌کند و دشمن کسی هستم که از کار خیر روگردان نیست.

* نظر شیطان درباره حضرت علی(ع)

این کارشناس مسائل مذهبی خاطرنشان کرد: پیامبر اکرم از شیطان پرسید نظرت درباره علی بن ابی‌طالب، وصی من چیست؟ شیطان پاسخ داد یا رسول‌الله امکان دستیابی به علی وجود ندارد. این آدم از نظر ما دست‌نیافتنی است چون به پروردگار عالمیان متصل است و ما نمی‌توانیم به او برسیم و من راضی هستم که او کاری با من نداشته باشد چرا که من طاقت یک لحظه دیدار او را ندارم چون نور الهی علی آنقدر قوی است که ما را دفع می‌کند.

حجت‌الاسلام انصاریان افزود: حضرت رسول فرمودند شیطان!‌ رفقای تو در این دنیا چه کسانی هستند؟ شیطان گفت کسانی که پشت‌سر مردم غیبت می‌کنند و پایبند به نماز نیستند. حضرت فرمود همنشینان تو چه کسانی هستند شیطان گفت شرابخواران و همچنین تمام زناکاران در آغوش من هستند. پیامبر(ص) پرسید وکیلان تو چه کسانی هستند شیطان گفت وکیلان من کم‌فروشان، و خزانه‌داران من کسانی هستند که خمس و زکات خود را پرداخت نمی‌کنند.

وی گفت:‌ پیامبر اکرم (ص) در ادامه پرسید شیطان! سرور و شادی تو در چیست شیطان پاسخ داد در این است که مردم قسم دروغ می‌خورند. حضرت فرمود چشم تو را چه چیزی کور می‌کند شیطان گفت کمکی که به مستمند در تنهایی می‌شود. پیامبر فرمود گوش تو را چه چیزی کر می‌کند شیطان گفت وقتی امت تو دستانشان را به سوی پروردگار بلند کرده و یا الله و یا رب می‌‌گویند.

* مسجد شیطان کجاست و چه کسانی مؤذن او هستند

این کارشناس مسائل مذهبی افزود: پیامبر (ص) از شیطان پرسید مسجد تو کجاست شیطان گفت بازارهایی که پر از غش و تقلب در اموال باشد. حضرت فرمود با چه کسی هم غذا هستی شیطان گفت زنان و مردانی که بر سر سفره، نام خدا را نمی‌برند. حضرت فرمود چه کسی پیش تو عزیز است، شیطان گفت کسی که دائم غرق در معصیت است و معصیت را برای لحظه‌ای تعطیل و رها نمی‌کند.

وی ادامه داد: حضرت رسول از شیطان پرسید آیا تو مؤذنی هم داری شیطان گرفت کارگردانان و مطربان شبانه، مؤذن من هستند. حضرت فرمود شکار تو چیست شیطان گفت مردان چشم چران. پیامبر پرسید چه کسی را بیشتر از همه دوست داری شیطان گفت کسی که با اخلاق و زبانش آرامش یک جامعه و خانواده را برهم می‌ریزد.

حجت‌الاسلام انصاریان گفت: پیامبر در ادامه از شیطان پرسید دام تو چیست، ابلیس گفت موی بیرون ریخته زنان و ادامه داد هر تار موی زن بی‌حجاب و بدحجاب دامی است برای یک مرد و به تعداد تارهای موی زنان من دام دارم. حضرت فرمود مردم را از چه کاری باز می‌داری شیطان گفت از کارهای خیر اما افرادی که با عالمان و صالحان در ارتباط بوده و از عبادت هم کم نمی‌گذارند زورم به آنها نمی‌رسد.

* شیطان از چه کسانی رضایت کامل دارد

وی اظهار داشت: پیامبر فرمود شیطان از چه کسی رضایت کامل داری شیطان گفت از زنانی که با روی و موی باز با لباس و پوشش خود جلب توجه کرده، با آرایش بیرون آمده و دین مردم را غارت می‌کنند. شیطان در حالی این سخنان را می‌گفت که آن زمان بدحجابی در شهر مدینه وجود نداشت.

* رضاخان با فرمان کشف حجاب، کمر 124 هزار پیامبر را شکست

حجت‌الاسلام انصاریان در خاتمه خاطرنشان کرد: یکی از اساتید امام راحل مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی است که بنده بی‌واسطه تربیت‌شده‌های او را دیده بودم. می‌گفتند وقتی رضاخان زنان را با زور خود وادار به کشف حجاب کرد، مرحوم شاه‌آبادی بر بالای منبر گفت: رضاخان، این زندیق، با مسئله بی‌حجابی زنان کمر 124 هزار پیامبر را شکست و انبیاء را زمین‌گیر کرد.
مراسم احیای شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در حسینیه همدانی‌ها



ارسال در تاريخ سه شنبه 8 مرداد1392 توسط گمنام
به مناسب سالروز ولادت رهبر معظم انقلاب

یک بار خاطره ای از نویسنده ی معروف، آقا رضای امیرخانی، در مورد رهبر معظم انقلاب شنیدم که می گفت:

"در جلسه ای محضر رهبر معظم، نشسته بودیم که یک نفر از حضار، سوالی از آقا پرسید که شاید ماها روی پرسش آن را نداشتیم. از ایشان پرسید: "حضرت آقا... عذر می خوام... اصلا شما فکر می کردید یک روزی رهبر شوید!؟ ...

ایشان جواب دادند: اجازه دهید داستانی برای شما بگویم.. یک بار به مطلبی سر کلاس درس رسیده بودم که هرچه آن را می خواندم متوجه نمی شدم. داخل حجره دائما از شرق به غرب و شمال و جنوب، راه می رفتم و این مطلب را با خود مرور می کردم. یکی از هم حجره ای های ما که آن شب نوبت او بود که شام درست کند، عصبانی شد و رو کرد به ما و گفت:

"آقا سید علی!! چیکار می کنی!؟ بشین دیگه این اُملت از دهن افتاد! این قدر این طرف اون طرف میری! حالا یه مطلب متوجه نشدی.. خُب منم متوجه نشدم... اصلا هیچ کسی تو کلاس نفهمید... هیچ کسی تو مدرسه نفهمید... آخه چرا این قدر می خونی!؟ مگر از این همه طلبه داخل این شهر چند نفر قراره اصلا مُعمَّم بشن!؟ چنر نفر از ماها قراره اصلا وقتی معمم شدیم در این لباس باقی بمونیم!؟ چند نفر ما قراره اگر موندیم، بریم اصلا امام جماعت این مسجد سر کوچه بشیم!؟ کدوممون می خوایم مجتهد بشیم!؟ چند نفر از ما اگر مجتهد شدیم، قراره مرجع تقلید بشیم!؟ حالا این مسئله چیزی نیست که بدونیم یا ندونیم... کسی کاری با ما نداره که حالا شما نمیای شامتم بخوری!"

رهبر معظم ادامه دادند: من جوابی به این دوستمان دادم که الان به شما هم می گویم... فرمودند به هم حجره ای خودم گفتم:

"من از قبل از بلوغم، نماز خواندن را شروع کرده بودم و هر روز در قنوت نمازم دعایی می خواندم... می گفتم "اَللهُم اجعَلنی مُجدِّدِ دینِک و مُحیی شَریعَتِک".

بعد حضرت آقا رو کردند به ما و گفتند: این را ما به دوستمون عرض کردیم ولی متاسفانه نرسیدیم به آنجا..."

خیلی مهم است که آدمی در دوران قبل از بلوغش یک آرزویی داشته باشد و اکنون که رهبر جامعه ی مسلمین و شیعیان جهان است، بگوید نرسیدیم به آن


منبع: وبلاگ آدامس شیک

ارسال در تاريخ چهارشنبه 26 تیر1392 توسط گمنام

در سرزمین بنی اسرائیل  مدت زیادی باران نبارید و مردم از ترس خشکسالی و گرسنگی به موسی (ع) پناه آوردند و از او خواستند  که همراه آنان نماز باران ادا کند. موسی (ع) نماز را برپا کرد و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و از خداوند خواست رحمتش را شامل حالشان گرداند اما خداوند دعایش را اجابت نکرد، موسی (ع) تعجب کرد و گفت: خدایا تو همواره دعای مرا استجابت کرده ای  چه شده این بار اجابت ننمودی؟ خداوند فرمود: در میان شما کسی است که چهل سال است مرا نافرمانی می کند تا زمانی که او در میان شماست بر شما باران نازل نخواهم کرد.

موسی (ع) به قوم خود نداد داد که در میان شما گناهکاری است که فرمانبردار خدا نیست و خدا بر ما باران نمی باراند تا زمانی که او از میان ما خارج شود. آن مرد خود را خوب می شناخت اما منتظر ماند تا کس دیگری خارج شود و حرفی نزد اما کسی خارج نشد. در این هنگام در نفس خود گفت: خدایا! اگر بیرون روم رسوا می شوم و اگر در میان مردم بمانم خشکسالی آنان را هلاک خواهد کرد، خدایا! مرا رسوا نفرما و توبه مرا بپذیر که اکنون من از تمامی گناهانم توبه کرده و به سوی تو باز می گردم. ناگهان بارش باران شروع شد و حضرت موسی با تعجب گفت: پروردگارا! کسی که از قوم من خارج نشد چه شد اجابت نمودی؟ پروردگار گفت: نزول باران به سبب توبه ی آن مرد گناهکار بود، موسی از خداوند خواست آن مرد را به او بشناساند، اما بشنو ستار العیوب چه به موسی امینش می گوید: من او را هنگام انجام آن همه گناه رسوا نساختم حال چگونه پس از توبه او را رسوا خواهم کرد؟!



ارسال در تاريخ چهارشنبه 26 تیر1392 توسط گمنام
حجت الاسلام و المسلمین سید عبدالله فاطمی نیا از خطبا و علمای خبره، خاطره ای از آقا سید مهدی قوام نقل می کند و می گوید: «آقا سید مهدی قوام رضوان الله تعالی علیه، مرد بسیار بزرگ و با سعه صدری بود؛ اعجوبه ای! شبی دزدی وارد منزلش می شود؛ همین که فرشی را جمع کرده و در حال بردن بود، آقا سید مهدی بیدار می شود، با کمال خونسردی به او می گوید: می خواهی این فرش را چه کنی؟ دزد می گوید: می خواهم آن را بفروشم. آقا سید مهدی می گوید: اگر بفروشی، آن را خوب از تو نمی خرند؛ من آن را به تو مباح کردم، حلالت باشد! برو آخر بازار عباس آباد، بگو: سید مهدی فرستاده! آن را بفروش و برو کاسب شو! بعداً دیدند همان شخص، اهل عبادت و تقوی شده و از همان فرش، کاسبی و مغازه راه انداخته است».آن دزد بعدها به آقای گل محمدی، خواهرزاده آقا سید مهدی می گوید که دایی تو یک دزد را کاسب کرد و آبروی مرا مقابل همسرش حفظ کرد و پرده مرا ندرید.

منبع: نکته ها از گفته ها- جلد اول- صفحه42



ارسال در تاريخ جمعه 21 تیر1392 توسط گمنام
آیت الله سید حسین قاضی طباطبائی(ره) از خاندان عریق و ریشه دار قاضی تبریز، در محضر میرزای بزرگ تلمذ کرده و به کمال اجتهاد رسیده بود. مردم شهر تبریز به حضور میرزا رسیده و از ایشان می خواهند که امر کند، آقای قاضی برای تعلیم و تربیت مردم وامامت جماعت در مساجد آن شهر، به تبریز باز گردد. میرزا امر فرمود، و آقای قاضی آماده برای بازگشت شده وناگزیر بایستی به نجف وکربلا و  سایر مشاهد ائمه اطهار(علیهم السلام) مشرف شده و وداع گوید. در آخرسر هم به سامراء رفت تا به محضر عسکریین رسیده وداع کند. بعد از وداع به خدمت استاد بزرگ خویش میرزای شیرازی رسید تا از ایشان اجازه خروج گرفته و خداحافظی کرده و به همراه مردم شهر تبریز به ایران بیاید. میرزا در این ملاقات به ایشان فرمود: حالا که می روی شب و روزی یک ساعت به خودت بپرداز. آقا سید حسین قاضی به ایران آمد. چند سال بعد مردم تبریز به عتبات مشرف شده بعد به محضر میرزا می آیند تا مرجع تقلید خودشان را زیارت کنند و اگر کاری دارند انجام دهند. میرزا از آن ها از احوالات آقای قاضی سئوال می کند. جواب می گویند: آقا آن یک ساعت که شما فرموده بودید تبدیل بیست وچهار ساعت شده است، و همواره در مراقبت و حضور و عزلت غرق است.


ارسال در تاريخ دوشنبه 17 تیر1392 توسط گمنام
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

حسين، بزرگ مرد كربلا، مظلوم و رنجيده خاطر و لب تشنه و مصيب زده به شهادت رسيد. پس خداوند، به ذات خود، قسم ياد كرد كه هيچ مصيبت زده و رنجيده خاطر و گنهكار و اندوهناك و تشنه اى و هيچ بَلا ديده اى به خدا روى نمى آورد و نزد قبر حسين علیه السلام دعا نمى كند و آن حضرت را به درگاه خدا شفيع نمى سازد، مگر اين كه خداوند، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مى كند و گناهش را مى بخشد و عمرش را طولانى و روزى اش را گسترده مى سازد. پس اى اهل بينش، درس بگيريد!


متن حدیث:

اِنّ الحُسَينَ صاحِبَ كَربَلا قُتِلَ مَظلوما، مَكروبا عَطشانا، لَهفانا فآلَى اللّه  عَزَّوَجلّ عَلى نَفسِهِ اَن لا ياتيَهُ لَهفانٌ و لا مَكروبٌ و لا مُذنِبٌ و لا مَغمومٌ و لا عَطشانٌ و لا مَن بِهِ عاهَةٌ ثُمَّ دَعا عِندَهُ و تَقَرَّبَ بِالحُسَينِ بنِ عَلىٍّ علیه السلام اِلَى اللّه  عَزَّوَجَلَّ إلاّ نَفَّسَ اللّه  كُربَتَهُ وَ اَعطاهُ مَسأَلَتَهُ و غَفَرَ ذَنبَهُ وَ مَدَّ فى عُمُرِهِ وَ بَسَطَ فى رِزقِهِ فَاعتَبِروا يا اُولـِى الاَبصار؛

منبع: بحارالأنوار،جلد 101،صفحه 46



ارسال در تاريخ سه شنبه 11 تیر1392 توسط گمنام

آقا سید جمال گلپایگانی رحمه الله به آقازاده ی خود می فرمود: اگر نماز شب نخوانی، عاقّت می کنم! پسر ایشان خیلی ناراحت می شود و می گوید: برای ترک مستحب چرا عاقّم می کنی؟ ایشان می فرماید: منظورم این است که تا می توانی نماز شب را ترک نکنی.

برای ترک مستحب فرزندش را عاقّ می کند؛ در حقیقت با این کار آتیه ی فرزندش را تأمین می کرده، زیرا هر راهی جز آن، چه مال و چه زمین و ملک و چه گوسفند و دام و... فناپذیر است.


 منبع: در محضر آیت الله بهجت جلد دوم



ارسال در تاريخ دوشنبه 10 تیر1392 توسط گمنام
امام جعفر صادق (ع) فرمودند: سه گروه نزد خدا شکایت می‌برند؛ مسجد ویرانی که مردم در آن نماز نخوانند، عالمی که بین جاهلان تنها بماند و قرآن رها شده و غبار گرفته ای که خوانده نمی شود.

متن حدیث:

قال الصادق علیه السلام: ثَلاثَةٌ یَشکُونَ اِلَی اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ مَسجِدٌ خَرابٌ لا یُصَلّی فیهِ اَهلُهُ وَ عالِمٌ بَینَ جُهّالٍ وَ مُصحَفٌ مُعَلَّقٌ قَد وَقَعَ عَلَیهِ الغُبارُ لا یُقرَاُ فیهِ.
منبع: اصول کافی،جلد2 ،صفحه 118                                                       



ارسال در تاريخ سه شنبه 22 اسفند1391 توسط گمنام
سعدبن ­معاذ يکي از بهترين اصحاب و ياوران پيامبر (صلوات الله علیه و آله) بود. او بزرگ و آقاي انصار و از نخستين کساني از مردم مدينه بود که اسلام آورد و پيامبر را به مدينه دعوت کرد. او بازوي ولايت و رسالت بود.

وقتي که خبر رحلت سعدبن­ معاذ را به پيامبر دادند، آن حضرت به سرعت با پاي پياده و برهنه به سوي جنازه سعد شتافتند در حالي که در بين راه عبا از دوش مبارکشان افتاد و حضرت اعتنايي نکردند.

به هنگام تشييع جنازه سعد ديدند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در پشت تابوت، سمت راست تابوت، جلوي تابوت و سمت چپ تابوت حرکت مي­کنند. پرسيدند: «يا رسول الله، اين چه حالي است که از شما مي­بينيم؟!» فرمودند:

به خدا، دستم در دست برادرم جبرائيل است که مرا دور تابوت سعد طواف مي­دهد. اينک جبرائيل و ميکائيل به همراه هفتاد هزار ملک در تشييع جنازه سعد شرکت کرده­اند.1

پيامبر اکرم (سلام الله علیه و آله) با دست مبارک خويش بدن مطهر سعد را درون قبر گذاشت و براي او از خداوند طلب مغفرت فرمود.

مادر سعد وقتي اين صحنه را ديد، خطاب به فرزندش سعد گفت: «يا سعد، هنيئاً لَکَ الجَنَّةُ؛ فرزندم، بهشت گواراي وجودت باد!»

پيامبر با شنيدن اين جمله چهره درهم کشيد و با ناراحتي و عتاب فرمود:

مادر سعد! درباره امر پروردگار اين­گونه با قاطعيت سخن مگو! همينک قبر، چنان فشاري بر فرزندت سعد وارد ساخت که شيري که در دوران کودکي از سينة تو نوشيده بود، از سر انگشتانش خارج شد.2

همه مات و مبهوت مانده بودند، آخر چرا؟ کسي که هفتاد هزار ملک به تشييع جنازه­اش آمده­اند و پيامبر با دست خويش او را دفن کرده و برايش طلب مغفرت فرموده­اند، چرا بايد چنين فشار قبري داشته باشد؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
آري، براي آن که اخلاقش با اهل و عيالش اندکي بد بوده است.

واژة "سوءٌ" در سياق نکره آمده است تا نشانه تصغير باشد. يعني نه آن که به طور مطلق بد اخلاق بوده، بلکه بدين معناست که اخلاقش با اهل و عيالش اندکي بد بوده و در عرصة اخلاق خانوادگي کامل نبوده است.

ممکن است اين سوال مطرح شود که آيا شرکت هفتاد هزار ملک در تشييع جنازة سعد و طلب مغفرت پيامبر براي او براي برداشته شدن فشار قبر از وي سودي نبخشيد؟!

جواب اين است که «بد اخلاقي» حق الناس به گردن انسان مي­اندازد. طلب مغفرت ملائکة الله و پيامبر، باعث بخشيده شدن حق الله مي شود. اما در مورد حق الناس، بايد صاحب حق بگذرد تا خدا هم بگذرد. خداوند از حق خويش خيلي زود مي­گذرد؛ چرا که سريع الرِّضا است، اما گذشتن از حق مردم را به گذشتن صاحب حق واگذار فرموده است. سعد بن معاذ با بد اخلاقي خانوادگي­اش، حق همسر وفرزندان خويش را ضايع کرده است و تا ايشان از او به طور کامل راضي نشوند و او را حلال ننمايند، خدا هم از او نمي­گذرد.

بدين­سان رعايت «اخلاق خانوادگي» به طور کامل در کانون خانواده از سوي تمام اعضاي خانواده ضرورت مي­يابد؛ چراکه خداوند قادر قهار کوچک­ترين بد اخلاقي را در اين «محبوب­ترين کانون» برنمي­تابد و بدون عقاب نمي­گذارد، هرچند که به مقام سعد بن معاذ نيز نايل گشته باشيم.

يعني اگر بازوي ولايت و امام زمانت نيز شده باشي، اگر در اخلاق خانوادگي ات نقصي باشد، به همان ميزان بايد حساب پس بدهي و عقاب متحمل شوي؛ چرا که نقدکنندة اعمال تو بصير و تيزبين است.

به اندازه سر سوزني اخلاق نيک در خانواده نشان داده باشي، پاداشش را مي­بيني: (فَمَن يَعمَل مثقال ذَرَّةٍ خَيراً يَرَهُ)3 و به اندازه سر سوزني اخلاق بد نشان داده باشي، عقابش را مي­بيني: (وَ مَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ).4

منابع: 1. شيخ طوسي، الأمالي، ص427، ح955.

2. پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): «مَه يا اُمِّ سَعدٍ، لا تجزمی علی ربک، فإن سعدا قد اصابته ضمه، قال: فرجع رسول الله ورجع الناس، فقالوا له: یا رسول الله، لقد رایناک صنعت علی سعد ما لم تصنعه علی احد، انک تبعت جنازته بلا رداء ولا حذاء... وامرت بغسله وصلیت علی جنازته، ولحدته فی قبره، ثم قلت: إن سعدا قد أصابته ضمة! ... فقال (صلّی الله علیه و آله): نعم انه کان فی خلقه مع اهله سوء» علامه مجلسي، بحارالانوار، ج6، ص220، ح14، و شيخ طوسي، الأمالي، ص427، ح955؛ شيخ صدوق، الأمالي، ص315، ح2.

3. زلزال (99)، 5.

4. زلزال (99)، 6.



ارسال در تاريخ دوشنبه 21 اسفند1391 توسط گمنام
رُوِیَ عَن عَلِیِّ اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ قالَ:
اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ تَعالی کُلُّ مُستَقرِبٍ اَجَلَهُ وَ مُکَذِّبٍ اَمَلَهُ کَثیرٍ عَمَلُهُ قَلیلٍ زَلَلُهُ [1]

ترجمه حدیث: حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: کسانی که از اولیاء و دوستان خداوند هستند، پایان زندگی خویش را نزدیک می­بینند و آرزوهای زندگی خود را دروغ می­دانند، اعمال شایسته و صالح را زیاد وفراوان انجام می­دهند، و لغزش­ها و گناهان آنان در زندگی کم و اندک می­باشد.

شرح حدیث: اولیای خدا یعنی کسانی که یک رابطه و پیوند دوستی و محبّتی درونی با خداوند دارند دارای چهار نشانه می­باشند، دو نشانۀ آن درونی و دو نشانۀ دیگرش بیرونی است.

دو نشانۀ درونی عبارتند از:
اوّل: دوست دارد هرچه زودتر زندگی او پایان پذیرد و از نشئه دنیا خارج شده تا به لقاءالله برسد، زیرا هرچه غیر از خداست، در نظر ایشان پست و حقیر و کوچک است. آنان نه تنها از برزخ و قیامت نمی­ترسند، بلکه در نظرشان زیباست؛ زیرا با طیّ این مسیر، به دوست خود که خداوند است می­رسند.

دوّم: هر آرزویی را در دنیا دروغ دانسته و تکذیب می­کنند و همۀ آنها را خیال، سراب، واهی، رؤیا و... می­دانند. کسی که پایان زندگی خود را دور می­بیند، طرح­ها و نقشه­های زیادی می­کشد، ولی کسی که می­گوید می­خواهم بروم، آرزوی درازی ندارد. هر آرزویی بیاید آن را رد می­کند، زیرا در انتظار لقای دوست است.

دو نشانۀ بیرونی عبارتند از:
اوّل: اعمال شایسته و خوب خود را در دنیا زیاد و فراوان می­کند، زیرا انجام اعمال خوب و نیکو را دوستِ او دوست دارد و با این اعمال جلب رضایت محبوب خود را کرده و به او نزدیک می­شود.

دوّم: لغزش­ها و گناهان آنها در زندگی کم و اندک است، زیرا انجام گناه باعث سخط و غضب و دوری او از محبوبش می­شود.
منبع: [1] غرر الحکم و درر الکلم، صفحه 165، روایت 3221



ارسال در تاريخ دوشنبه 7 اسفند1391 توسط گمنام

برای شرکت پرشور و منسجم تر در راهپیمایی امسال، به همه افرادی که در پیاده روی اربعین حسینی حضور داشتند این پیام را برسانید که ساعت ۹ صبح در میدان امام حسین (ع) حضور یابند.

به گزارش  فرهنگ نیوز: حجت الاسلام پناهیان از کلیه حاضرین در پیاده روی اربعین حسینی(ع) که  حال و هوای آن را لمس کرده اند،  دعوت نمود  تا در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال حرکتی متحد و همزمان داشته باشند.
 
وي در یکی از جلسات مذهبی تهران  گفت:  برای شرکت پرشور و منسجم تر در راهپیمایی امسال، به همه افرادی که در پیاده روی اربعین حسینی حضور داشتند این پیام را برسانید که ساعت ۹ صبح در میدان امام حسین حضور یابند.
 
وی در بخشی دیگر از سخنرانی خود، ضمن یادآوری زیبایی های پیاده روی اربعین، به سخنی از امام راحل نیز اشاره نمودند که "انقلاب اسلامی ایران، ثمره روضه های حضرت اباعبدالله علیه السلام می باشد".
 
لذا از کلیه فعالین سایبری، اقشار مذهبی و حتی دوستداران پیاده روی اربعین حسینی دعوت به عمل می آید در این حرکت خودجوش و انقلابی سهیم شوند.



ارسال در تاريخ شنبه 21 بهمن1391 توسط گمنام

پر زد نشست کفتر شعرم به بام تو                         وقتی رسید قافیه هایم به نام تو

جا خورده است شعر و غزل از مقام تو                   ارباب دومی و دو عالم غلام تو

اول امام زاده ی عالم حسن سلام

راه نجات عالم و آدم حسن سلام

ابن السحاب و زاده ی دریا چه گوهری               خورشید هستی و کرمت ذره پروری

از درک شعر و مرثیه ها هم فراتری                    ارباب اگر تویی چه کنم غیر نوکری؟

بی دفتر و حساب، کریمانه می دهی

ساده، بدون قصر و کرمخانه می دهی

دستان بخشش و کرمت سبز یا حسن                  صاحب لوایی و علمت سبز یا حسن

زهرا نژادی و قدمت سبز یا حسن                  یک روز  می شود حرمت سبز یا حسن

     روزی که منتقم برسد از دعای تو

      یک گنبد قشنگ بسازد برای تو

تابوت تیر خورده و یک قبر بی حرم                        این هم جزای آن همه آقایی و کرم

وقتی به بال دل به بقیع تو می پرم                         دنیا خراب می شود انگار بر سرم

    «حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند»

    منسوب بر توأند و چنین محترم شدند

گفتم بقیع خون به دل واژه ها شده                   پر زد کبوتری و چه خاکی به پا شده

از غصه هات پشت رباعی دو تا شده                    روح از تن غزل به گمانم جدا شده

      اینجا به بعد شعر برای مدینه است

      حال و هوای شعر هوای مدینه است

مادر، فدک، عدو و سه تا نقطه ناگهان ...           گویا قیامت است زمین خورده آسمان

دستی و ضربه ای و حسن مانده مات از آن    این شد شروع شام و کتک های کودکان

         طوفان کربلا زِ همین کوچه پا گرفت

       آخر حسن چه دید؟ زبانش چرا گرفت؟

روزی مصیبتی به پیمبر رسید و بعد                  باد خزان به کوچه ی مادر وزید و بعد

بابا ز جور حادثه در خون تپید و بعد                   نامردمی ز مردم دنیا کشید و بعد

بالا گرفت کارش و تشتی طلب نمود

        پس داد با جگر همه خونی که خورده بود

آن روز در میان همان کوچه مرد و رفت  طاقت نداشت،یک نفس از کاسه خورد و رفت

در آخرین بغل پسرش را فشرد و رفت         ارباب زاده را به حسینش سپرد و رفت

در کربلا حسن شو به جای پدر بجنگ

اصلاً نترس، بی زره و بی سپر بجنگ


شاعر: داوود رحیمی



ارسال در تاريخ جمعه 22 دی1391 توسط گمنام
روایتی از پیغمبر‌اکرم(صلّي‌الله‌عليه‌ و‌آله‌ وسلم)  منقول است که حضرت فرمودند:
«حُبِّي‌ وَ حُبُ‌ أَهْلِ‌ بَيْتِي‌ نَافِعٌ‌ فِي‌ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ»،
رابطة دوستی با اهل بیت من، در هفت موقعیّت حسّاسی که هول و هراس آن مواقف
خیلی بزرگ است، سودبخش است؛
یعنی انسان در آن جایگاه‌ ها روحش آرامش ندارد و در شدّت فشار قرار می‌گیرد،
خود ما نیز گاهی می‌گوئیم: هول کردم؛ «أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ»، یعنی هول بزرگ می‌ کند.
 بعد حضرت شمارش می‌ فرماید:
اوّل؛ «عِنْدَ الْوَفَاةِ»، هنگام مرگ، هنگام مرگ انسان در فشار قرار می‌گیرد،
در این موقعیّت آنچه برای او نافع است، رابطه دوستی با پیغمبر و اهل بیت او است.
دوم؛ «وَ الْقَبْرِ»، یعنی انسان در برزخ هم تحت فشار است.
آنچه که از آن فشار می‌کاهد، حبّ پیغمبر و حبّ به اهل بیت پیغمبر است.
سوم؛ «وَ عِنْدَ النُّشُورِ»، آنگاه که از برزخ عبور می‌ کند و به عالم قیامت وارد می‌شود.
چهارم؛ «وَ عِنْدَ الْكِتَابِ» آن‌ گاه که نامة عمل را به دستش می‌دهند هم تحت فشار قرار می‌گیرد.
پنجم؛ «وَ عِنْدَ الْحِسَابِ»، یک وقت نامة عمل را دستش می‌دهند،
یک وقت بررسی می‌کنند و اعمالی که در آن هست را به رخت می‌کشند.
آنجاست که باز هم تحت فشار عظیم و بزرگی قرار می‌گیری.
ششم؛ «وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ»، هنگام سنجش اعمال، آنجا هم زیر فشار قرار می‌گیری.
و بالاخره هفتم؛ «وَ عِنْدَ الصِّرَاط»، هنگام عبور از صراط هم همین‌طور است.

من تقریباً روایت را ترجمه کردم، امّا یک تذکّر بدهم.در این که حبّ آن‌ها نجات بخش انسان در همة مواطن بعد از دنیا است، شکّی نیست،

امّا عمده این است که بتوانی این دوستی را آن‌ گاه که زیر فشار قرار گرفتی، همراه داشته باشی.
مهم این است که از این محبّت جدا نشوی.
 اگر این محبّت باشد، این پیوند، پیوند قلبی باشد، نجات بخش است.
امّا خدا نکند که این محبّت سطحی باشد و عمق نداشته باشد.
لذا انسان باید کوشش کند تا این پیوند عمق پیدا کند.
چه‌ کار کند که عمق پیدا کند؟ معصیت نکن..

ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 دی1391 توسط گمنام

[2]

***حقیقت تقوی***

گذر موسی علیه السلام به مردی از اصحابش افتاد که در سجده بود، هنگام بازگشت باز او را در سجده دید، گفت اگر حاجتت به دست من بود داده بودم، وحی شد که اگر آنقدر برای من سجده کند که گردنش خرد شود از او نمی پذیرم تا از آنچه ناخوشایند من است روی گرداند و به مطلوب من روی آورد.

بنابراین اهل ایمان باید بترسند و زیاد مواظب خود باشند تا کار خیری که از آنها سر میزند و آنها را به درجات عالی میرساند را به واسطه بجا آوردن گناهی باطل و ضایع نسازند.

از امام صادق علیه السلام معنای آیه « و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هبإ منثورا» را پرسیدند، حضرت فرمود: آگاه باش به خدا قسم، هر چند اعمال اینان مفیدتر و با جلاتر از پارچه های سفید مصری بود، لکن هرگاه برایشان گناهی پیش می آمد آن را ترک نمی کردند.



ارسال در تاريخ دوشنبه 18 دی1391 توسط گمنام
«يا ستارالعيوب» را كه مي‌گفت، جماعت بي‌اختيار اشك مي‌ريختند؛ مي‌گفت: «خيلي التماس دعا دارم.» و انگار چنگ مي‌زد بر دل‌هاي زنگار گرفته ما ...شما براي ما تنها یک معلم اخلاق يا مجتهد و واعظ شهرمان نبوديد، اينها فقط یک تکه از پازل بزرگی است که شمایل‌تان را شکل داده بود. هيچ‌وقت به نشستن پشت ميز مناصب سياسي رضايت نداديد، ولي با تسلط كامل بر آيات الهي و احاديث، درس سياست مي‌داديد به كساني كه مي‌خواستند پشت اين ميزها بنشينند. حالا ما مانده‌ايم و قاب عكس‌هايي از او كه يكي يكي در ذهنمان پشت سر هم رديف مي‌شوند. حالا ما مانده‌ايم و حسرت همه سال‌هايي كه او را داشتيم و قدرش را ندانستيم. حالا ما مانده‌ايم و ماتم همه سال‌هايي كه ديگر او در كنارمان نيست. هزار سال هم كه عمر كنيم، هزار شب‌ قدر هم كه احيا بگيريم، باز هم يك شبش نمي‌شود شب‌هاي قدر مسجد جامع بازار، باز هم يك شبش نمي‌شود شب‌هاي قرآن سرگرفتن با آقا مجتبي. او بود كه يادمان ‌داد چطور بايد دعا كنيم تا مستجاب شود. او بود كه يادمان داد چطور بايد با خدايمان حرف بزنيم كه پاسخ بشنويم. او چشم و چراغ‌مان شده بود كه راه را گم نكنيم، كه به بي‌راهه نرويم. همين شب‌هاي قدر امسال بود كه درس‌هاي گذشته را مرور كرد. انگار از رفتنش خبر داشت. مي‌گفت: «وقتی مي‏‌خواهي از خدا تقاضا كني، نگاهی هم به سوابق گذشته‏‌ات بكن. اگر اشتباه کرده‌ای، اول معذرت خواهي كن و بگو: خدایا! من را ببخش و بعد هم وقتی كه مي‏‌گويي بد كرده‌ام، نيتت اين باشد كه ديگر خطایی مرتکب نشوی و بعد با صدق نيّت، استغفار كن...» عجيب هم جواب مي‌داد آموزه‌هايي اين مرد باخدا. شب قدر با طنين صداي دلنشينش، خواب را از چشمان مي‌ربود. درست در مهم‌ترين لحظه‌ها، همان لحظه‌هايي كه سرنوشت يك سالمان نوشته مي‌شد، همان لحظه‌هايي كه دنيا و آخرتمان رقم مي‌خورد، از غفلت بيدارمان مي‌كرد. شايد قبلش چشمان باز بود، ولي خودمان هم خوب مي‌دانستيم كه در خواب غفلت هستيم و يك نفر بايد نهيب‌مان بزند، بايد بيدارمان كند. بالاي منبر كه مي‌رفت، شش دانگ حواسمان را جمع مي‌كرديم كه نكند نكته‌اي طلايي را از دست بدهيم. حاج آقا نسخه درست زندگي كردن را دستمان مي‌داد و ما هم اتفاقا آمده بوديم كه او نسخه زندگي‌مان را بپيچد. گوشمان را تيز مي‌كرديم كه صدايش را از روي منبر خوب خوب بشنويم و چيزي را از دست ندهيم. طبيب دل ما بود و دردمان را نگفته مي‌دانست. انگار قبل از سخنراني كسي خبردارش مي‌كرد كه گرفت و گيرمان چيست، مشكلمان كجاست، كجاي زندگي‌مان گره افتاده است! نگفته بوديم، اما او درمانش را لابلاي سخنراني‌اش بيان مي‌كرد. مي‌گفت:‌«سطح‌اش را آورده‌ام پايين.» سطح حرف‌هايش را مي‌گفت. اگر مي‌خواست مي‌توانست طوري حرف بزند كه هيچ يك از ما هزاران هزاران نفري كه در شبستان‌هاي مسجد جامع و كوچه پس كوچه‌هاي بازار نشسته بوديم، حتي يك كلمه‌ از حرف‌هايش را نفهميم، ولي او بلد بود معارف را طوري بگويد كه درس خوانده و نخوانده دل‌مان بلرزد، كه جرعه جرعه گواراي وجودمان شود. آنقدر ساده و صميمي حرف مي‌زد و رفتار مي‌كرد كه به خودمان جرئت مي‌داديم، اين فقيه و عارف و واعظ و مفسر و انديشمند و مجتهد و استاد مسلم اخلاق را «آقا مجتبي» صدا بزنيم، خيلي ساده و صميمي. «يا ستارالعيوب» را كه مي‌گفت، جماعت بي‌اختيار اشك مي‌ريختند. مي‌گفت: «خيلي التماس دعا دارم.» و انگار چنگ مي‌زد بر دل‌هاي زنگار گرفته ما كه در سياهي شب خودمان را به مسجد جامع بازار رسانده بوديم كه آقا مجتبي برايمان دعا كند. يك سال گناه كرده‌ بوديم، يك سال ديده بوديم آنچه را نبايد مي‌ديديم، يك سال شنيده بوديم آنچه را نبايد مي‌شنيديم، سنگيني گناه را روي دوشمان حس مي‌كرديم و براي همين هم شك داشتيم كه يك شبه خلاص شويم از اين كوله‌بار گناه، ولي ته شب‌هاي قدر، حاج‌آقا ته دلمان را حسابي قرص مي‌كرد كه خدا بندگانش را دوست دارد، كه مي‌شود كيلومتر زندگي را همين امشب صفر كرد، كه مي‌شود دوباره متولد شد. *** آقا مجتبي! بعضی‌ها کافی است اراده کنند تا همه چیز کون فیکون شود! می‌توانند با نگاه‌شان، با حرف زدنشان، با اعمالشان، توجه عالم و آدم را جلب کنند و نگاه‌ها را به سمت خودشان خیره. شما، یکی از همین بعضی‌ها بوديد که انگشت‌شمارند، که می‌درخشند، که نمونه دیگر ندارند. آقا مجتبي! شما براي ما تنها یک معلم اخلاق يا مجتهد و واعظ شهرمان نبوديد، اينها فقط یک تکه از پازل بزرگی است که شمایل‌تان را شکل داده بود. هيچ‌وقت به نشستن پشت ميز مناصب سياسي رضايت نداديد، ولي با تسلط كامل بر آيات الهي و احاديث، درس سياست مي‌داديد به كساني كه مي‌خواستند پشت اين ميزها بنشينند. شما اصرار داشتيد گمنام و ناشناخته باقی بمانيد، اصلا انگار قواعد درست زندگي كردن را برای خودتان عوض کرده بوديد و اتفاقا هنرتان هم همین بود؛ به جای اینکه تلاش کنيد قدم در راه ديگران بگذارید تا بهترین باشيد، آنقدر متفاوت بوديد که کسی جز شما نمي‌توانست بهترین باشد. آقا مجتبي! تنهايي‌هايي شما در اين شهر بي‌اخلاق تمام شد، اما تازه تنهايي ما در فراق شما شروع شده. اخلاق در شهر ما گم شده، کج و معوج شده، آقا مجتبي! هول می‌کنیم وقتی شما نيستيد و ما اين همه بي‌اخلاقي را دور و برمان مي‌بينيم، ولي چه كنيم كه حالا ما مانده‌ايم و همان چند عكس انگشت‌شماري كه از چهره نوراني‌تان باقي مانده است. حالا ما مانده‌ايم و كلي كتاب و صدا و تصوير سخنراني‌هاي شما كه احتمالا تا چند وقت ديگر رهايشان مي‌كنيم و باز هم از سر غفلت مي‌رويم دنبال كار و مشغله خودمان. فقط ما مي‌مانيم و حسرت يك شب قدر ديگر كه شما برايمان دعا كنيد، كه در سياهي شب، راه را نشانمان دهيد. نمي‌دانم، ولي ته دلم چيزي نهيب مي‌زند كه باز هم شما حواستان به ما خواهد بود، باز هم مراقبيد كه راه گم نشود، باز هم طنين صداي دلنشين‌تان در گوش‌مان مي‌پيچد كه درست زندگي كنيم، باز هم برايمان دعا مي‌كنيد... آقا مجتبي! باز هم برايمان دعا كن.


ارسال در تاريخ یکشنبه 17 دی1391 توسط گمنام

[1]

***حقیقت تقوی***

تقوی به معنای بازداشتن خود است از هر چه که زیان آخرتی دارد، از امام صادق علیه السلام معنای تقوی را پرسیدند؟ فرمودند: هر جا امر خداست حاضر باشی و جایی که نهی خداست حاضر نباشی.

کسی که طالب سعادت است باید پرهیز از محرمات را بیشتر اهمیت دهد و آن را ترک کند که عمل خوبِ اندک او را به خدا نزدیک می کند، روز قیامت اقوامی هستند که با داشتن حسناتی مانند کوه های مکه، امر می شود که آنها را به آتش ببرید.

گفتند: یا رسول الله آیا اینان نماز گزار بوده اند؟ پیامبر(ص) فرمودند: آری نماز و روزه را به جا می آوردند و پاره ای از شب را به عبادت مشغول بودند، لکن هرگاه برای اینان چیزی از دنیا پیدا می شد خود را بر آن می افکندند، یعنی جهت حلال و حرام را نمی کردند.



ارسال در تاريخ سه شنبه 28 آذر1391 توسط گمنام
سلام علیکم

کتاب گناهان کبیره تألیف آیت الله شهید دستغیب از جمله کتبی است که اساتید اخلاق سفارش به خواندن آن می کنند.

لذا تصمیم گرفته تا ان شاالله خلاصه و چکیده ای منظم از آن را بصورت روزانه قرار دهم.

*هزینه هر پست یک صلوات جهت سلامتی و تعجیل در فرج حضرت مهدی علیه السلام می باشد*



ارسال در تاريخ دوشنبه 27 آذر1391 توسط گمنام

مردى صحرانشين از امام محمد باقر عليه ‏السلام پرسيد: آيا خداى را به هنگام عبادت ديده اى؟

امام باقر عليه ‏السلام فرمود: من خدايى را كه نديده باشم عبادت نمی‏ کنم.

مرد گفت: چگونه او را ديده اى؟

امام فرمود: چشم ها او را به ديدن آشكارا نديده است ولى قلب ها با حقيقت ايمان او را مشاهده كرده است.


متن حدیث:

قالَ أَعْرابىٌّ لِمُحَمَّدِ بنِ علىِّ بنِ الحُسين عليهم‏السلام: هَلْ رَأيتَ اللّه‏َ حينَ عَبَدْتَهُ؟ قـالَ: لَمْ أَكُنْ أَعْبُدُ مَنْ لَمْ أَرَهُ. قـالَ: كَيْفَ رَأَيْتَهُ؟ قـالَ: لَمْ تَرَهُ الاَْبْصـارُ بِمُشـاهَدَةِ الْعَيانِ، لكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقيقَةِ الاْيمانِ.


منبع: احقاق الحق، جلد12 صفحه 168


ارسال در تاريخ یکشنبه 26 آذر1391 توسط گمنام

عبدالله عمر گفت : روزى در خدمت پيامبر (ص) بوديم كه عده اى از جوانان بنى هاشم بيامدند، از مشاهده آنها ديدگاه پيامبر پر از اشك شد و رنگ مباركش تغيير كرد، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله سيماى مباركتان گرفته است ما نمى توانيم شما را بدين حالت ببينيم فرمود:

انا اهل بيت اختارالله لنا الآخرة على الدنيا و ان اهل بيتى سيلقون بعدى بلاء و تشريداً و تطريداُ حتى يأتى قوم من قبل المشرق و معهم رايات سود فيسألون الحق فلا يعطونه فيقاتلون و ينصرون فيعطون ماسألوا فلا يقبلون حتى يدفعوه الى رجل من اهل بيتى فيملاء ها قسطاً كما ملاءها جوراً فمن ادرك ذلك منكم فليأتهم و لحبواً على الثلج .

ما اهل بيتى هستيم كه خداوند آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده ، بعد از اين اهل بيت من مصيبت‌ها مى‌بينند و از وطن آواره مى‌گردند ، تا آنگاه كه مردمى از جانب مشرق با پرچم‌هاى سياه به طلب حق قيام كنند، اين حق را به آنها نمى‌دهند تا جنگ كنند ، و پيروزى يابند و حق را بگيرند و آن را به مردى از اهل بيت من بسپارند كه دنيا را پر از عدل كند چنان كه از ظلم پر شده باشد. هر كس ، آن زمان را درك كند، پس به آن‌ها بپيوندد اگر چه به رفتن از روى برف باشد.


منبع: کشف الغمه/ اربعین حدیث فی المهدی (عج)



ارسال در تاريخ جمعه 24 آذر1391 توسط گمنام

سلام:

از همه عزیزانی که از وبلاگ این حقیر دیدن می کنند عاجزانه تقاضا دارم برای سلامتی و بهبود حال حضرت آیت الله مجتبی تهرانی (آقا مجتبی) دعا بفرمایند.

دوستان یک نکته عرض کنم اونهم اینکه افرادی مانند آقا مجتبی و امثالهم ستون اند یعنی اگر ستون نباشه سقف رو سر ما خراب میشه و ما بیچاره میشم از خدا بخواهیم که فهم به ما بدهد تا قدر عالمان دین را بدانیم که اینها حق بزرگی بر گردن این مردم و مملکت دارند و از خدا بخواهیم به حضرت آیت الله مجتبی تهرانی عافیت عنایت فرماید.

***جهت شفای این مرجع تقلید سوره حمدی به نیت شفا قرائت فرمایید***



ارسال در تاريخ یکشنبه 12 آذر1391 توسط گمنام

متوسل می‌نویسد: در روایت‌های خاندان وحی، برای گریستن در مصایب آمده است، هیچ چیز شیطان را مانند ندبه کردن و گریه کردن بر حضرت سیدالشهدا(ع) به خشم نمی‌اندازد. در آخرین وصیت حضرت اباعبدالله(ع) به فرزند بزرگوارشان امام زین العابدین (ع) این گونه آمده است: ای فرزندم؛ سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنها بگو، پدرم غریبانه از دنیا رفت، پس بر او نوحه سرایی کنید و به شهادت رسید، پس به او گریه کنید.

همچنین در این زمینه به نقل از قدس آنلاین؛ در تذکرة الشهدا نقل شده است که پس از شهادت امام حسین(ع) ابلیس لعین از خوشحالی پرواز کرد و تمام زمین را گشت و شیاطین و عفاریت را به دور خود جمع کرد و گفت: ای شیاطین؛ ما امروز به آرزوی خود رسیدیم، و مردم را اهل جهنم کردیم، مگر کسی که در این مصیبت گریه کند و به دوستی و محبت آل محمد (ص) مصمم گردد. پس تا می توانید مردم را از این واقعه در شک اندازید و از آگاهی از این مصیبت باز دارید تا زحمت من به هدر نرود.



ارسال در تاريخ یکشنبه 12 آذر1391 توسط گمنام

آیت‌الله محمدتقی مصباح‌یزدی هفته گذشته در سخنان مهمي در دیدار با جمعی از دانشجویان سراسر کشور گفت: دشمنان اعلام کرده‌اند که حتی اگر یک روز به پایان زمان ریاست جمهوری کنونی باقی مانده باشد باید رأی به عدم کفایت او داده شده و فرضيه اشتباه رهبری در تایید او را اثبات كند.

به گزارش رجانيوز، علامه مصباح يزدي در اين ديدار با اشاره به جنگ نرم دشمنان علیه اسلام و ایران اظهار داشت: وجوب شرکت در جنگ نرم همانند واجب بودن حضور در جنگ نظامی با دشمنان است و در این میان آنچه اهمیت دارد خلوص نیت افراد است زیرا مال و ثروت و سلاح هر چند می‌توانند تأثیراتی داشته باشند اما گرایش‌های واقعی در اشخاص ایجاد نمی‌کنند.

عنصر فریب مهم‌ترین ابزار دشمنان در جنگ نرم

رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی با بیان اینکه آگاهی‌های دینی و سیاسی هر فرد در جامعه اسلامی باید افزایش یابد گفت: دوران‌های مختلف تاریخی اقتضائات خاص خود را داشته و در عصر ما نیز که جنگ نرم در دستور کار دشمنان قرار دارد عنصر فریب یکی از عوامل اساسی مستکبران برای نفوذ در جوامع گوناگون به شمار می‌رود.

وی ادامه داد: فریب سبب می‌شود که افراد جامعه هدف همان کاری را انجام دهند که مدنظر بیگانگان است بنابراین فرهیختگان کشور باید دام‌های دشمنان را به خوبی بشناسند هر چند آنچه امروز در این زمینه مشاهده می‌شود بیشتر شامل اقدامات موسمی است.

آیت‌الله مصباح‌یزدی با اشاره به ابزارها و شعارهای دشمنان در جنگ نرم خاطر نشان کرد: توسعه سیاسی و اقتصادی، گسترش دموکراسی و مواردی از این دست از جمله راهکارهای غرب برای جهانی‌سازی و بسط قدرت به شمار می‌روند که نمود بارز آن همان فرهنگ آمریکایی است.

تمدن اسلامی نظام غربی را ریشه‌کن می‌کند

استاد برجسته حوزه علمیه افزود: زمانی بزرگ‌ترین مانع پیش روی نظام سرمایه‌داری و غربی، اتحاد جماهیر شوروی یعنی اردوگاه اصلی سوسیالیسم بود اما جنگ نرم آمریکا و همدستانش علیه این کشور موجب فروپاشی آن شد هر چند قدرتی دیگر یعنی تمدن اسلامی به تدریج رشد و بلوغ یافت و اگر به حد کمال خود برسد می‌تواند نظام غربی را ریشه‌کن کند.

وی با بیان اینکه نقشه‌ها و توطئه‌های دشمنان پس از 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی راه به جایی نبرده است گفت: انقلاب ما اکنون به دیگر کشورهای منطقه هم صادر شده و بیداری اسلامی را به وجود آورده است.

آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به تلاش غرب به منظور مصادره انقلاب‌های منطقه و کاهش شور و شوق مسلمانان در شرایط کنونی بیان داشت: دشمنان سعی می‌کنند با نفوذ سکولاریسم و درگیر کردن مسلمانان با مسائل مادی آن‌ها را از اهداف خود دور سازند.

رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی پیروزی حزب اسلام‌گرای اربکان را در ترکیه که دارای سیستم لائیک بود مورد توجه قرار داد و افزود: این امر معادلات نظامیان را در این کشور بر هم زد به همین دلیل غرب تلاش کرد تا از میان اسلام‌گرایان یک حزب معتدل به وجود بیاورد به همین دلیل مشاهده می‌کنیم امروز همان شخصی که در گذشته به سفیر اسرائیل بی‌اعتنایی می‌کرد با این رژیم غاصب پیمان دوستی بسته و علیه کشور مسلمان دیگری وارد جنگ می‌شود.

وی ادامه داد: مصر نیز همین مسئله را تجربه کرده است؛ زمانی مردم این کشور آغاز کننده بیداری اسلامی بودند اما رژیم نامبارک مبارک بر آن‌ها تحمیل شد و اخوان‌المسلمین سال‌ها در فشار بودند و امروز هم پس از اینکه دولت را به دست گرفته‌اند زیر فشارهای اقتصادی و مسائل مادی و به دلیل اینکه تحمل مشکلات را ندارند هنوز گذرگاه رفح را بسته نگه داشته و اجازه شکستن حصر غزه را نمی‌دهند.

اقتضای نظام اسلامی ارتباط معنوی با ولایت است

رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی گفت: اقتضای نظامی اسلامی این است که مردم با ولی فقیه ارتباط ظاهری و معنوی داشته باشند زیرا حمایت از ایشان پشت دشمنان را می‌لرزاند.

آیت‌الله مصباح‌یزدی با اشاره به فلسفه تحریم‌های جمهوری اسلامی ایران ابراز کرد: غرب سعی می‌کند با این حربه مردم را به سمت خود متمایل کند تا صدای اعتراض ملت علیه نظام بلند شود و در این شرایط برخی از خائنان منافق در داخل نیز با آن‌ها همراهی می‌کنند زیرا گرانی‌های اخیر عادی نبوده و اقدامات سودجویان بخشی از آن را به وجود آورده است.

وی ادامه داد: گروهی تلاش می‌کنند با زمینه‌سازی فرهنگی موجب تقویت خط سازش با غرب شوند و ایران را نیز به سرنوشت کشورهایی دچار کنند که پس از مدتی نه تنها با آمریکا مقابله نکردند بلکه به عوامل استکبار نیز تبدیل شده‌اند.

توافق اپوزیسیون داخلی با غرب بر سر تحریم‌ها

رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به چراغ سبز برخی افراد در داخل نسبت به مذاکره با آمریکا خاطر نشان کرد: یکی از مسئولان آمریکایی اخیراً اعلام کرده است که ما با سران اپوزیسیون داخلی بر سر گرانی‌ها کنار آمده‌ایم.

وی افزود: آمریکا با نفوذی که در میان کشورها و شرکت‌های چند ملیتی دارد می‌تواند شرایط سخت را از نظر اقتصادی بر ایران تحمیل کند بنابراین مردم باید هوشیار باشند.

آیت‌الله مصباح‌یزدی با بیان اینکه تنها یک نفر در کشور هست در مقابل غرب هیچ گونه انعطافی ندارد تصریح کرد: مقام معظم رهبری تنها فردی است که این ویژگی را دارد و در گذشته نیز امام راحل(ره) ایستادگی بی‌نظیری در مقابل آمریکا داشت.

رهبری کانون حملات دشمنان است

این استاد اخلاق حوزه علمیه ادامه داد: این ایستادگی موجب شده است که دشمنان تلاش کنند جایگاه رهبری را در داخل تضعیف کرده و پس از آن بتوانند به اهداف خود یعنی متمایل کردن سایر مسئولان به غرب موفق شوند زیرا خود می‌دانند تا زمانی که پرچم مقاومت در دستان رهبری باشد نمی‌توانند اهداف خود را دنبال کنند به همین دلیل مقام معظم رهبری را کانون حملات خود قرار داده‌اند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تلاش برخی افراد در زمان حیات امام خمینی(ره) برای ارتباط با آمریکا گفت: نظریاتی که پیرامون کاهش دوره یا اختیارات ولی فقیه پس از رحلت امام ارائه شد همگی زمینه را برای فتنه 88 مهیا کرد که هدف این فتنه شکستن رهبری در ایران بود.

تلاش دشمنان برای اثبات اشتباه رهبر انقلاب

آیت‌الله مصباح‌یزدی بیان داشت: دشمنان اعلام کرده‌اند که حتی اگر یک روز به پایان زمان ریاست جمهوری کنونی باقی مانده باشد باید رأی به عدم کفایت او داده شده و اشتباه رهبری در تایید او ثابت شود.

رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) با تاکید بر افزایش بصیرت به ویژه در میان دانشجویان گفت: نباید هیچ گاه قطب‌نمای رهبری را از دست بدهیم زیرا ولایت فقیه بزرگ‌ترین نعمتی است که در اختیار ما قرار گرفته و دلیل شکست تلاش‌های مردم کشورهایی چون افغانستان و ترکیه با وجود مجاهدت‌های فراوان فقدان همین مسئله بوده است.

وی اقتضای نظام اسلامی را حفظ ارتباط ظاهری و معنوی ملت با رهبری و ولی فقیه دانست و افزود: حمایت مردم از رهبری پشت دشمنان را می‌لرزاند ضمن اینکه باید گفت رسیدن به پیروزی در سایه تحمل سختی‌ها و مشکلات بوده و سخن کسانی که می‌گویند تحریم‌ها کمر ما را شکسته و باید فکری برای مذاکره با آمریکا کرد با عمل مسلمانان در صدر اسلام که پس از دیدن لشکر احزاب، ایمانی افزون‌تر به پیامبر یافتند سازگار نیست.

آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: آمریکا با وضع تحریم‌های شدید تلاش می‌کند مردم ایران را از مسئولان کنونی ناامید ساخته و در دوره بعد شخصی معتدل را مطرح کند که ناجی کشور لقب بگیرد و پس از کسب قدرت به وسیله حل مشکلات به مذاکره با غرب سامان بدهد اما باید توجه داشت که اگر مسلمانان صدر اسلام مشکلات را در شعب ابیطالب تحمل نمی‌کردند به پیروزی دست نمی‌یافتند.


منبع: خبرگزاری رجانیوز


برچسب‌ها: آیت‌الله مصباح یزدی, رهبر انقلاب, اپوزیسیون داخلی, تحریم, غرب

ارسال در تاريخ دوشنبه 6 آذر1391 توسط گمنام

اسلایدر

دانلود فیلم